خانه عناوین مطالب تماس با من

گل همیشه بهار

گل همیشه بهار

روزانه‌ها

همه
  • !!محاسبه گر سن!! میخوای بدونی چند سالته ؟
  • . . . .فال حافظ . . . .
  • شهر گرم Mojy officall weblog

پیوندها

  • .ـ~ * شهر گرم *~ـ.
  • ماهی تشنه
  • ساحل آرامش
  • رها تر از پرنده
  • پرستوها .:. کیا
  • چیزی قشنگ تر از دوست داشتن هست ؟
  • بی عشق زندگی مرگه
  • تازه های ادبی
  • خاتون رویا
  • تا بی نهایت
  • ایا سوالی دارید ؟
  • سلام همزبون
  • write time
  • کیمیاگر
  • سوداگرانه
  • عشق خدایی
  • :: طعم گریستن ::
  • خیال خام پلنگ من
  • بی عشق زندگی مرگه
  • . . . . حکیم باشی . . . .
  • دانلود کن بعد بگو رامین ...!
  • شب نقره ای

دسته‌ها

  • شمع چهارم... 1
  • فراموشی 1
  • تولدت مبارک 1
  • یکی بود یکی نبود 1
  • سال نو مبارک 1
  • دلتنگی 1
  • happy new year 1
  • الله اکبر 1
  • عشق همیشه حسی تازه است 1
  • تولدم مبارک 1

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • تنهایی
  • مادر بزرگ رفت ...
  • دلم برای او تنگ است ...
  • عشق همیشه حسی تازه است...
  • آلله اکبر
  • سال نو مبارک
  • دلتنگی ...
  • سال نو مبارک !
  • یکی بود یکی نبود
  • تولدت مبارک
  • فراموشی ...
  • تولدم مبارک
  • .*.*~ سال نو مبارک ~*.*.
  • شمع چهارم...

بایگانی

  • مهر 1391 1
  • آذر 1389 1
  • شهریور 1389 1
  • مهر 1388 1
  • خرداد 1388 1
  • فروردین 1388 1
  • خرداد 1386 1
  • فروردین 1386 1
  • آذر 1385 1
  • آبان 1385 1
  • مرداد 1385 1
  • اردیبهشت 1385 1
  • بهمن 1384 1

آمار : 148268 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • تنهایی پنج‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1391 20:25
    عشق بی آنکه بخواهم بی آنکه بخواهی تنهایی را به من هدیه دادی ... از اینهمه سخاوت ممنونم تنهایی هدیه ایست که هرکسی به انسان نمیدهد ...
  • مادر بزرگ رفت ... چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1389 23:33
    مادر بزرگ رفت ... مادر بزرگ رفت ... مثل همیشه با قدم هایی آرام ... با گامهایی رنگ پریده به رنگ رد پای ادم برفی در روز گرم تابستان ... مادر بزرگ رفت و با خودش برد خیلی چیز هارا ... مادر بزرگ رفت زیر خروار ها خاک و سکوت جای اورا گرفت ... سکوتی به رنگ مرگ ... سکوتی تلخ حاکی ار نبودن ... و من زانو هایم زیر بار این سکوت...
  • دلم برای او تنگ است ... شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1389 00:49
    امشب هم مثل شبهای دیگر همدمم شده اند بوی آلاله های وحشی و یک فنجان اسپرسوی داغ و طعم تلخ اسپرسو از دلتنگی ام شیرین تر است ... چیزی روی قلبم راه میرود مثل یک دلتنگی ... با پا های کوچک قرمز ... و ناخنهایی که چند ماه است کسی کوتاهشان نکرده ... فهمیدم ! این جای ناخنهایش است که قلبم را زخمی میکند ... وهرز گاهی گوشه ای از...
  • عشق همیشه حسی تازه است... جمعه 10 مهر‌ماه سال 1388 22:43
    برای بدست اوردن چیزی که تا به حال نداشته اید باید چیزی شوید که تا به حال نبوده اید خودتان را به سمت ماه پرتاب کنید حتی اگر خطا کنید میان ستارگان خواهید بود بی تابانه در انتظار توام غریقی خاموش در کولاک زمستان. فانوس های دور سوسو می زنند بی آن که مرا ببینند آوازهای دور به گوش می رسند بی آن که مرا بشنوند. من نه غزالی...
  • آلله اکبر چهارشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1388 16:34
    پ ن ۱ : سبز سبزم ریشه دارم من درختی استوارم سبز سبزم ریشه دارم در زمستان هم بهارم پ ن ۲ : نمیتونم از حقم دفاع نکنم حالا هی بگو نرو تظاهرات! پ ن ۳ :خدا بزرگه ... پ ن ۴ : دلم واسه سازمان ملی جوانان که الان جاشو به یه سری آدم الاف یابو سوار داده تنگ شده...
  • سال نو مبارک یکشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1388 13:32
    عشق پاورچین می آید همان لحظه که تو حتی انتظارش را هم نمیکشی... این زیبایی نیست که آفریننده ی عشق است بلکه این عشق است که آفریننده ی زیباییست (تولستوی) زندگی به هیچ نمی ارزد اما ارزش هیچ چیز به قدر زندگی نیست (مالرو) اول از همه برایت آرزو مندم که عاشق شوی و اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست تنهایت...
  • دلتنگی ... دوشنبه 14 خرداد‌ماه سال 1386 07:58
    هرگز هیچ حسرتی در دنیا اینچنین یکجا جمع نمیشود.مگر در این 3 واژه ی کوتاه : او دوستم ندارد همیشه نگاهی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند درنغمه گنگ احساست کسی را جستجو کن که دراعماق چشمان بلورینت تمام هستی اش را جستجو کرد! بر صخره های دلم نامت را حک نمودم ... اما امواج بی نصیب زندگی میخواست دلم را بشکند...
  • سال نو مبارک ! چهارشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1386 07:47
    هرگز هیچ حسرتی در دنیا اینچنین یکجا جمع نمیشود.مگر در این 3 واژه ی کوتاه : او دوستم ندارد گاهی وقتا چشمام به قلبم حسودی میکنن میدونی چرا ؟؟؟ چون همیشه تو قلبمی ولی از چشام دوری همیشه نگاهی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند درنغمه گنگ احساست کسی را جستجو کن که دراعماق چشمان بلورینت تمام هستی اش را جستجو...
  • یکی بود یکی نبود یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1385 21:54
    ـ با خود بگو هرگز زانو نخواهم زد،حتی اگر قامتم از آسمان کوتاهتر شود... ـ ما چیزی نداریم به جر رویاهایمان .به آنچه که بیاندیشیم صورت خارجی پیدا میکند چون ما از دریچه ذهن به دنیا می نگریم ـ هر فلج مادرزادی اگر قهرمان دوی سرعت نشود ؛خودش مقصراست. ـ · خداوند اندیشید ونخستین اندیشه اش فرشتگان بود . خداوند سخن گفت و نخستین...
  • تولدت مبارک پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1385 07:36
    ـ دوستی را اتنخاب کن که برای جا شدن در قلبش نخواهی خودت را کوچک کنی . غیر ممکن ها را انجام دادن خود نوعی لذت است . - - برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را هم بسوزاند پیر رنجور و، سخت بیماری ساعتی داشت، در برابر خویش لحظه لحظه، بر او نظر می کرد همچو عاشق، به روی دلبر خویش گفتمش چیست انتظار شما؟ کمی...
  • فراموشی ... جمعه 27 مرداد‌ماه سال 1385 06:41
    - خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد اگر به خاطر زیبایی اگر به خاطر زیبایی ، دوست ام میداری دوستم مدار ! خورشیدرا دوست بدار با گیسوان زرینش . اگر به خاطر جوانی دوستم میداری دوستم مدار! به بهار عشق بورز که هر ساله جوان است . اگر...
  • تولدم مبارک سه‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1385 23:01
    شـــــب تــــولد تـــــــــــــو چـــند تا شمع یه فال حافظ من و یک اتاق خالی امشــبه تولد تـــــو ، من وتــــــو ، قابی خــیالی دســــــته ای از گل مریم روی گلدون روی میزه عطر تـــــو تو نفسامه چـــه هـوا ســرد و تمـیزه چند تا قطره اشک رو گونم هدیه ی تو توی دستم کاش میدونستی عزیزم من هــنوز به یادت هستم هدیتـو آروم...
  • .*.*~ سال نو مبارک ~*.*. دوشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1384 02:01
    بهارو جشن میگیریم ... بد جور دلم گرفته چی میشنوم دوباره ؟ یکی میگه زمستون یکی میگه بهاره بهار به رنگ شاده شکوفه های نازه اما بهار نداره دستی که پر نیازه دستای یک ترانه نگاهی عاشقانه که منتظر نشسته برای یک بهانه نگاه پشت شیشه که بارونو ندیده یا اشک گرم پر آه که از چشمی چکیده تو کوچه ی سبز باغ یاسی که گل نداره یا بوته ی...
  • شمع چهارم... چهارشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1384 01:25
    شمع چهارم شمع ها به آرامی میسوختند. فضا به قدری آرام بود که میتوانستی صحبت های آن را بشنوی ... شمع اول : من دوستی هستم! با این وجود هیچ کس نمیتواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد و من معتقدم که خاموش میشوم و آرام ارام خاموش شد ... شمع دوم: من اراده هستم با وجود این من هم مدت زیادی روشن نمیمانم و معلوم نیست تا چه مدتی...